تبلیغات
تنهایم

تنهایم

تنهایی باارزشه چون خالی ازانسان های بی ارزشه.


ســـــــــــــــــــــــــلام
خــــــــــــــــــــــــــــــوش
آمـــــــــــــــــــــــــــــــــدی
نظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر
یـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــادت
نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــره














نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین 1392 ساعت 10:51 ق.ظ توسط erfan نظرات |

 

صدای جیرجیرک ها به گوش میرسد

سکوت رانوازش می دهند

وجای خالی آدم های شب نشین را

با نگاهی معصومانه پرمیکنند

 



نوشته شده در چهارشنبه 11 تیر 1393 ساعت 02:08 ب.ظ توسط erfan نظرات |

مترسک ناز می کند

کلاغ ها فریادمیزنند

ومن سکوت می کنم ...

این مزرعه  ی زندگی من است

خشک وبی نشان

 

 


نوشته شده در چهارشنبه 11 تیر 1393 ساعت 01:42 ب.ظ توسط erfan نظرات |
















نوشته شده در چهارشنبه 4 تیر 1393 ساعت 01:44 ب.ظ توسط erfan نظرات |











نوشته شده در چهارشنبه 4 تیر 1393 ساعت 01:39 ب.ظ توسط erfan نظرات |

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی

اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.

دختر لبخندی زد و گفت ممنونم

تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..

حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..

از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :

میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..

ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…

شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.

به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.

شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!

بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد.

سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.

از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..

پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..

آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..

و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…   






نوشته شده در چهارشنبه 4 تیر 1393 ساعت 01:31 ب.ظ توسط erfan نظرات |

حالا من هزارباردیگرهم(یامقلب القلوب والابصار)بخوانم:


وقتی تدبیرمن:


لیل ونهار را بی توگذراندن است...


هیچ سالی نو نخواهدشد.




نوشته شده در جمعه 1 فروردین 1393 ساعت 02:02 ب.ظ توسط erfan نظرات |

خدا یه وقت کسی نیاد


بدزده قلب سادشو


کسی نیاد تو زندگیش


بشینه زیر سایشو


بگه دوسش داره


خیلی بدِ زمونمون


خدا سپردمش بهت


مواظب عشقم بمون




(مجیدخراطها)




نوشته شده در جمعه 5 مهر 1392 ساعت 01:47 ب.ظ توسط erfan نظرات |


 


خدا پا در میونی کن


شاید ازمن خوشش اومد


(مجید خراطها)





نوشته شده در جمعه 5 مهر 1392 ساعت 01:05 ب.ظ توسط erfan نظرات |

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به

 دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی  

  می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک

 به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر

پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز

 نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه

 های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!




تصاویـــــر عاشقـــانه


نوشته شده در شنبه 22 تیر 1392 ساعت 01:33 ب.ظ توسط erfan نظرات |

چارلى چاپلین میگوید:

آموخته ام که با پول میشود خانه خرید ولى آشیانه نه!

رختخواب خرید ولى خواب نه!

ساعت خرید ولى زمان نه!

میتوان مقام خرید ولى احترام نه!

میتوان کتاب خرید ولى دانش نه!

دارو خرید ولى سلامتى نه!

میتوان آدم خرید اما دل نه...!




نوشته شده در شنبه 22 تیر 1392 ساعت 01:27 ب.ظ توسط erfan نظرات |

خدایا

میخوام ازناگفته های دلم برات بگم

ولی هرچی فکرمی کنم

خودت بهتر ازمن میدونی

چندبار هم بهت گفتم 

ولی هربار می گی سرنوشت تواینه

خدایا نمیشه این سرنوشت روازسرنوشت؟؟؟




نوشته شده در شنبه 25 خرداد 1392 ساعت 05:02 ب.ظ توسط erfan نظرات |

دلتنگی...... حاضر

غم...... حاضر

دوری...... حاضر

عشق......؟

بلندتر میخوانم

عشق.....؟

باز هم نیست؟

غیبتهایش از حد مجاز گذشته اخراجش میکنم


تصاویـــــر عاشقـــانه

نوشته شده در شنبه 25 خرداد 1392 ساعت 02:55 ب.ظ توسط erfan نظرات |

خدایا یادت هست؟


دستشوگرفتم آوردم پیشت گفتم من فقط اینو 

میخوام،گفتى اینکه خیلى

 کمه بهتر از اینو برات گذاشتم کنار.

پامو کوبیدم زمین و گفتم من همینو میخوام،

 گفتى آخه نمیشه قول اینو

 به کسه دیگه اى دادم...




نوشته شده در پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 ساعت 05:46 ب.ظ توسط erfan نظرات |


اون وقتها دیگه تموم شدکه می گفتن:

تاشقایق هست زندگی باید کرد

نه عزیزان من اون وقت دیگه تموم شده

تواین روزگارعشق انقدربه آدم هاخیانت کرده

که نمیزارند انسان شقایق رابشناسه 

متاسفانه خودکشی می کنه.

البته عشق بدنام شدیا میشه گفت که بدنامش کردند

معنی عشق دروغ.خیانت و....نبودودرنهایت خودکشی نبود

معنی عشق یعنی واقعادوست داشتن ودرنهایت بهم رسیدن

نه مثل این دخترپسرهای امروزی که خودشونو شیرین وفرهادمیدونند

امادرکل دارن به به همدیگه خیانت می کنند.








نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت 1392 ساعت 09:32 ب.ظ توسط erfan نظرات |




بازی حکم به من آموخت که :وقتی "تک" باشی حتی از 

"شاه" هم سرتری...




نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 ساعت 08:05 ب.ظ توسط erfan نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total])      [cb:pages_no]  
Template By : Pichak